الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
440
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
از كسى نيست كه به تقوى و ترس از خدا سفارش كند و هيچ كس فرومايهتر از آن كس نيست كه او را به تقوى و ترس از خدا سفارش كنند ، و اى امير مؤمنان ! من ترا به ترس از خدا سفارش مىكنم و از خدا بترس . هشام به او گفت : تو خود را شايستهء خلافت مىدانى و آرزوى آن را در سر مىپرورى و ترا اى بىمادر با اين آرزو چه كار است ؟ و همانا كه مادرت كنيز و برده است . زيد گفت : من هيچ كس را در پيشگاه خداوند بلند مرتبهتر از پيامبرانى كه آنان را به پيامبرى برانگيخته است نمىدانم و حال آنكه يكى از همان پيامبران مادرش كنيز است و اگر اين موضوع نقيصه مىبود او به پيامبرى مبعوث نمىشد و او اسماعيل پسر ابراهيم است . و اى هشام ! آيا رتبهء نبوت در پيشگاه خداوند برتر است يا خلافت ؟ وانگهى اين موضوع براى مردى كه نياكانش از يك سو رسول خدا ( ص ) و از سوى ديگر على بن ابى طالب هستند نقيصهيى نيست . هشام از مجلس خود برخاست و به فرمانده سپاهش گفت : اين مرد نبايد حتى امشب را هم در لشكرگاه من ( پايتخت من ) بماند . زيد از شام بيرون آمد در حالى كه مىگفت : هر قومى كه از تندى و سوزش شمشير پرهيز كند خوار و زبون مىشود ، و چون به كوفه رسيد مردم آن شهر پيش او جمع شدند و چندان اصرار كردند تا با او براى جنگ بيعت كردند و سپس پيمان شكستند و او را رها و تسليم كردند و زيد كشته شد و جسدش چهار سال ميان مردم كوفه بردار آويخته بود و هيچ كس اين كار را زشت نشمرد و حتى با زبان هم او را يارى ندادند . ( 1 ) چون زيد كشته شد و اين خبر به امام صادق ( ع ) رسيد سخت اندوهگين و دل افسرده شد و هزار دينار از اموال خاص خود را ميان بازماندگان كسانى كه همراه زيد كشته شده بودند بخش كرد . راوى اين روايت مىگويد : امام صادق به من دستور فرمود آن پول را ميان ايشان تقسيم كنم . از جمله به خانوادهء عبد الله بن زبير برادر فضيل رسّان چهار دينار رسيد . كشته شدن زيد در شب دوشنبه دوم صفر سال يك صد و بيست اتفاق افتاد و به هنگام شهادت سن او چهل و دو سال بود . « 1 » ( 2 ) پيامبر ( ص ) فرمودهاند : هر كس عترت مرا دوست نداشته باشد يا منافق است يا زنا زاده يا آنكه نطفهء او در حال حيض مادرش بسته شده است . « 2 »
--> ( 1 ) . اين موضوع در ارشاد مفيد ، آمده است . م . ( 2 ) . اين روايت در خصال صدوق ، ص 128 ، همراه با ترجمهء آقاى كمرهيى آمده است . م .